• یکشنبه 1 بهمن 96

قصیده ولادت تا شهادت جواد الایمه (ع) -( دهید مژده یاران که عید اهل ولاست )

1221

دهيد مژده به ياران كه عيد اهل ولاست
شب ولادت دُردانه ي امام رضاست
دَهُم شب از رجب آمد ، گلي شكوفا شد
كه بر بهشت برين ، نكهتش فرح افزاست
گلي كه دامن ريحانه را مزيّن كرد
از او طراوتِ زمزم ، از او صفاي صفاست
قدم نهاد به عالم خجسته فرزندي
كه در جمال نكويش ، جلال حق پيداست
چو او نداشته مولود ديگري بركت
امام هشتمِ ما اين كلام را گوياست
وجود از قدمش ، غرق شور و نور و سرور
مدينه ز آمدنش ، رشك وادي سيناست
نُهُم امام مبين ، حجت خداي ودود
جواد آل محمد ، به ماسوا مولاست
محمدي كه (( اب )) و (( ابن )) او علي باشند
سرور سينه ي (( يس )) و وارث (( طه )) است
سپهر مجد و شرف ، آفتاب برج يقين
رُخش چو قرص قمر بر وجود جلوه نماست
يمِ كرم كه حرم ، محترم ز مقدم اوست
خديو كشور امكان ، امير ملك ولاست
زعيم مملكت فقه و عالِم عامل
عمود خيمه ي عالَم ، محيط فيض و عطاست
شهي كه ابر سخايش مدام مي بارد
مهي كه شب زدگان را چراغِ راهنماست
به هشت بحرِ ولايت ، يگانه گوهر ناب
كه بحرِ سه گهرِ ناب و لؤلؤ لالاست
به هفت (( اَب )) به چهار (( اُم )) وليّ عالي جاه
نهاده سر به فرامينِ او قدر ، چو قضاست
عدو ز طعنه ي ابتر فسرد قلب رضا
خدا به وي پسري داد ، كاو وليّ خداست
چنان كه فاطمه مي بود كوثر احمد
محمد بن علي ، كوثرِ امام رضاست
به علم مثل پيمبر ، به حلم چون حيدر
به حُسن چون حسن بن علي ز سر تا پاست
چنان حسين بُود كشتيِ نجات بشر
به موج ظلمت ايّام ، او چراغ هُدي است
كنار بستر او ، ذكر خواب مي گويد
امامِ ثامن و ضامن ز عشق او شيداست
چگونه ضامن دلدادگان او نشود !؟
كسي كه ضامن آهويِ وحشيِ صحراست
چنان كه باغ جنان وقف دوستانش گشت
مكان دشمن او (( ويل )) و ذكر واويلاست

عجب مدار به طفلي امامِ خلق شود
كسي كه صاحب اعجاز موسي و عيسي است
شفا به كور دهد ، در زمانِ كودكي اش
نگاه او به همه درد ها دواست ، دواست
نهاد پا به سرِ آب و طيّ راه نمود
بدونِ اينكه به جَيبَش بَرَد ، يَدَش بيضاست
خليفه خواست كه او را بيآزماید و دید
ز رازِ ماهي و بازِ شكاري ، او داناست
چگونه بي خبر از وضع اين جهان باشد !؟
كسي كه ركنِ ركين، درميانِ ارض وسماست
هزار زاده ي اكثم ز منطقش ، مبهوت
تمامِ علمِ بشر قطره ، علمِ او درياست
جواب مي دهد او سي هزار مسأله را
به مجلسي كه پيِ امتحان ، عدو آراست
چسان شماره كنم معجزات شاهي را
كه تحت سيطره ي حضرتش تمامِ فضاست
وضو گرفت به كوفه ، كنار نخلي خشك
پس از نماز بديدند نخل را خرماست
درخت خشك ز آب وضوي او شد سبز
از او درخت امامت ثمر فشان ، برجاست
نماز زنده از او ماند و دين حق جاويد
وجود اطهر او ، ركنِ اين بلند بناست
روايت است كه روزي شه خراسان ديد
جوادِ او شده محزون و در دلش غوغاست

به بحرِ فكر فرو رفته است و غم دارد
نشانِ غُصّه به رخسارِ ماه او پيداست
پدر سؤال نمود و جواب داد پسر
كه غُصّه ها به دل ، از داغ مادرم زهراست
خدا گواه ، ز قبر ، آن دو را برون آرم
تقاص مادرِ خود گيرم آن چنان كه رواست
ز شعله پيكرشان را نموده خاكستر
سپس به آب پراكنده سازمش ، كه سزاست
شنيد چون سخنش را امام هشتم گفت :
براي رهبري خلق ، اين پسر اولي است
كريم ، ابنِ كريم و جواد ، ابنِ جواد
فروغِ چشمِ رضا بر رضاي دوست رضاست
سجيّتش كرم و عادتش بُود احسان
شهيد دار فنا و شفيع دار بقاست
ستاده اند ملائك بر آستانه ي او
ندا دهند كه : دار الشفاي خلق ، اينجاست
ز مرقدش به مشام ، عطر كربلا آيد
امامِ ممتحن ما ز نسل عاشوراست
به كاظمين ، شبي در كنار او بودن
به رتبه خوبتر از سيرِ جنت المأواست
در آفتاب نشستن به صحن بارگهش
هزار مرتبه بهتر ز سايه ي طوبي است
كبوترِ حرمش ، ناز بر جنان دارد
كه صبح و شام به طوف حريمِ آن مولاست

حريم اطهر او كعبه را مطاف بُود
كه قبله گاه مراد است و روضة الشهداست
گشوده شهپر خود جبرئيل در صحنش
ز بسكه مقدمِ زوّارِ قبرِ او والاست
طواف ، خيل ملائك كنند از سرِ شوق
بر آن ضريح كه صندوق گنج هاي خداست
فرازِ مرقد پاكش دو گنبد زرّين
به زير قبّه ي او مستجاب گشته ، دعاست
كنار جدّ غريبش ، مقام بگرفته
فداي آن دو امام همام ، هستيِ ماست
يكي است موسي جعفر ، يكي امام جواد
كه هر دو را نظر مرحمت به سوي گداست
من و جدا شدن از اين دو مقتدا ؟ هيهات !
ز اهل بيت جدايي ، جدا شدن ز خداست
خوشم به پيروي از خاندان والايي
كه نيست جز رهشان در زمانه راهي راست
كسي كه منكرشان گشت و مبغضِ ايشان
حلال زاده نباشد ، ز نسل حيض و زناست
به حقّ جودِ جوادي كه هست لايَبخَل
جواد فاطمه ، سلطان جود و ماه سخاست
اگر كه عقده به دل داري و گره در كار
از او گشايشِ كارت طلب كه عقده گشاست
كليد خانه ي اهل بهشت ، در كف اوست
خزانه دارِ خداوندگارِ بي همتاست

فداي عمر كم و درد هاي بسيارش
غريب بودن ، در خانه ، سخت و جانفرساست
شهيد شد به جواني ز جور اُمّ الفضل
هزار لعن ، بر آن دشمني كه دوست نماست
ز سوز زهر ، وجود مباركش چون شمع
بسوخت آب شدآنسان كه خصمِ دون مي خواست
ميان حجره ي در بسته ، تشنه لب جان داد
كسي كه آب ز حق مهرِ مادرش زهراست
فرازِ بام نهادند جسم پاكش را
به جاي آن همه خوبي چنين ستم نه رواست
كبوتران به تنش سايه بان شدند از مهر
در آفتاب چو ديدند ، آن تنِ رعناست
اگر چه داغ جواد الائمه جانسوز است
وليك سخت تر از آن حديث كرب و بلاست
كبوتران كه نبودند سايه بان گردند
به پيكري كه زكين ، فرشِ سُمّ مركب هاست
به گردِ جسم پدر ، دختران شاه شهيد
زدند حلقه ي ماتم ، فغان ز دل برخاست
به كاظمين نَزَد سنگ كس بر آن مرغان
كه سنگ بر پرِ مرغي زدن جفاست ، جفاست
ولي به كرب و بلا تازيانه زد ، دشمن
به دختران يتيمي كه ذكرشان باباست
به حقّ فاطمه يا رب ز (( ايزدي )) بپذير
قصيده اي كه سرود و ذخيره اش به جزاست

 

شاعر : امیر ایزدی

  • سه شنبه
  • 1
  • مهر
  • 1393
  • ساعت
  • 18:38
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده

ارسال دیدگاه


اشعار جدید ماه مبارک شعبان

در فضیلت و اعمال ماه شعبان از امام جعفر صادق(ع) روایت است که چون ماه شعبان داخل مى‌شد، حضرت امام زین العابدین(ع) اصحاب خود را جمع مى‌کرد و مى‌فرمود: اى گروه اصحاب من! مى‌دانید این چه ماهى است، این ماه شعبان است و حضرت رسول (ص) مى‌فرمود: شعبان ماه من است، پس در این ماه روزه بدارید، براى محبت پیغمبر خود و براى تقرب به سوى پروردگار خود، به حق آن خدایى که جان على بن الحسین به دست قدرت اوست، سوگند یاد مى‌کنم که از پدرم حسین بن على(ع) شنیدم که فرمود شنیدم از امیرالمؤمنین(ع) که هر که شعبان را روزه دارد، براى محبت پیغمبر خدا و تقرب به سوى خدا، خدا او را دوست دارد و نزدیک گرداند او را به کرامت خود در روز قیامت و بهشت را براى او واجب گرداند.

اشعار جدید ماه مبارک شعبان

در فضیلت وفرمود شنیدم از امیرالمؤمنین(ع) که هر که شعبان را روزه دارد، براى محبت پیغمبر خداگرداند.

اشعار جدید ماه مبارک شعبان

در فضیلت وفرمود شنیدم از امیرالمؤمنین(ع) که هر که شعبان را روزه دارد، براى محبت پیغمبر خداگرداند.

اشعار جدید ماه مبارک شعبان

در فضیلت وفرمود شنیدم از امیرالمؤمنین(ع) که هر که شعبان را روزه دارد، براى محبت پیغمبر خداگرداند.

تعداد اعضا ۱۷4۲۵ نفر


ورود کاربران