شعری از مصائب کوفه و شام
ای حسسینی که سرت بر نی بود
روی نی چشم ترت بر نی بود
ظهر عاشور در آن قتلگهت
جسم تو تا کمرت بر نی بود
خون چکید از جگر تو چون که
پاره های جگرت بر نی بود
آنقدر نی زده شد بر بدنت
قلب تو با سپرت بر نی بود
بعد مرگت گل عشقم دیگر
گریه های سحرت بر نی بود
در ره کوفه و شام ای زینب
هم ره هر سفرت بر نی بود
سر به محمل مزن ای شمس حسین
ای که قرص قمرت بر نی بود
ای سه ساله تو چرا غش کردی؟
چون که رأس پدرت بر نی بود
فاطمه پس تو چرا می گریی؟
چون که رأس پسرت بر نی بود؟
سروده جعفر ابوالفتحی
وبلاگ اشعار مذهبی
www.harame-shah.rozblog.com




