Powered by Scontent
فخر کربلا
الحق نماز آن بدر بی نیاز کرد
کز خون وضو گرفت و به مقتل نماز کرد
از عشق از شه شهید بیاموز هر چه داشت
از جان و دل بدرگه جانان نیاز کرد
ساقی هر آنچه داشت بلادادیش بدست
دست از برای ساغر دیگر دراز کرد
گه در تنور گه بسنان شد سرش عجب
در راه عشق طی نشیب و فراز کرد
پیوست با حسین و برید از یزید حر
باید چنین بدل بحقیقت مجاز کرد
زیبد اگر بکعبه کند فخر کربلا
در وی مکان چو خسرو ملک حجاز کرد
در دل صغیر را چه شرر بود کاینچنین
جانها کباب از سخن جانگذار کرد
صغیر اصفهانی
اشتراک مطلب
ارسال به دوست
تعداد نمایش: 306
نظر ها (0)

ایجاد نظر



