روز عاشورا ...
بدیدم جان زهرا را که از جور ستم بی جان
فتاده بر زمین اما همانند قمر تابان
میان گودی مقتل صدای حمد او آید
چه زیبا حالتی دارد به زیر خنجر بران
امیدم نا امید گشته دوباره بینمت ؛ چون من
خودم دیدم که تیر ها را مثال قطره ی باران
چه آید بر سر زینب نباشی بر سر زینب ؟
مصیبت های پی در پی بیاید بر سرم ؛ جانان
غروب روز عاشورا شروع غصه های من
طلوع رأس تو بر نی جمیع خیمه ها سوزان
ز بعد تو ببینی من شوم بی یاور و تنها
ببینی اهل بیتت را سوار ناقه ی عریان
الا شن های تفتیده بپوشانید جسمش را
که آمد مادرش زهرا ولی با دیده ای گریان
به مقتل گاه فرزندش به دنبال نشان از او
ولیکن باورش سخت است که گشته واله و حیران
شاعر: فرشید یار محمدی




