تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات

شعر ظهر عاشورا – گریز به کاروان اسرا و حضرت رقیه س(سرت بر نی شده سردار بی جان)

Powered by Scontent
میانگین امتیار کاربران: / 6
ضعیفعالی 

شعر ظهر عاشورا – گریز به کاروان اسرا و حضرت رقیه س

سرت بر نی شده سردار بی جان

بخوان از نی به صوت عشق، قرآن

همه هفت آسمان نالان ز داغت

به حالت گریه کرده، اند، مرغان

 

صدایی از مدینه می رسد که

 

چرا کشتی حسینم، ابن مرجان

اسیری می برندت زینب من

همانند اسیر ترک و افغان

برای معجر تو بین حسینت

به روی نیزه گردیده است نالان

لب این کاروان خشک است آقا

دعا کن تا ببارد ابر باران

سلام ما به صبر قلب زینب

که زینب را نباشد هیچ سامان

اگر از باب تو پر کینه هستند

چرا باید دهد طفل تو تاوان

سلامی گرم از ما بر تو بی سر

سلام ای کشته ی چشمان یاران

رقیه وقت جان دادن چنین گفت!!!

مرا می زد کتک یک مرد نادان

رقیه وقت جان دادن چنین گفت!!!

زکات ماست بابا تکه ای نان؟

پدر جان مرد شامی، بی مروقت

به پیش گریه هامان بود خندان

به عمه ظهر عاشورا بگفتم

مرا دور سر بابا بگردان

به زیر تابش خورشید بودیم

ندارد این خرابه هیچ سای،بان

چگونه سر بدادی در ره دوست

تو را توصیف کردن هیچ نتوان

تو ای چشمان زارم تا قیامت

برای درد بابا اشک افشان

بود نظرم که مجنون تو باشم

وفا کردم پدر جانم به پیمان

پدر جان این دم آخر بیا و

مرا از باده های عشق نوشان

به پیش چشم ما می می گسارند

به زیر طاق های پست ایوان

اگر مرد عرب بر تو جفا کرد

فدایت می شوند مردان ایران

سروده جعفر ابوالفتحی

وبلاگ اشعار مذهبی

www.harame-shah.rozblog.com

نظر ها (1)Add Comment
0
...
نوشته شده توسط هادی فلاح, دسامبر 08, 2011
بسیار عالی است.
اینکه دسترسی به اشعار را آسان کرده اید

انشا الله زیارت عتبات را نصیبتان کنند.

ایجاد نظر
کوچکتر | بزرگتر

busy

برترین مطالب از دید کاربران

محصول تصادفی

ارتباط با مدیر سایت

ایمیل
وبلاگ
موبایل
نام و نام خانوادگی
محل سکونت
عنوان
متن پیام
توضیح : کادر های قرمز رنگ حتما مقدار دهی شوند