تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات

شرم خورشید-(آفـتاب از شرم خورشید آب شد، باران گرفت)

Powered by Scontent
میانگین امتیار کاربران: / 5
ضعیفعالی 

  شرم خورشید
آفـتاب از شرم خورشید آب شد، باران گرفت
در گــلوی تـشـنه‌ی پروانه‌ها خون جان گرفت

 

تـیـغ هـم وقـتی که می بوسیـد رگهای تو را
لاجرم خون خــورد و بــوی آیــه‌ی قرآن گرفت
بـاد در دســتـان عـبــاس تــو آرامــش ســرود
لحظه‌ای افتاد دستش بر زمین طوفاـن گرفت
مـن نـمـی‌دانم چه فکری کرد آن لحـظه فرات
کـه رسـیـدن تـا لـب آن کـوه را آســان گرفت
راز مـشـکـش را نمی‌دانم که وقتی پاره شد
آسمــان روی زمــین افــتاد تــا بـاران گــرفـت

نظر ها (0)Add Comment

ایجاد نظر
کوچکتر | بزرگتر

busy

برترین مطالب از دید کاربران

محصول تصادفی

ارتباط با مدیر سایت

ایمیل
وبلاگ
موبایل
نام و نام خانوادگی
محل سکونت
عنوان
متن پیام
توضیح : کادر های قرمز رنگ حتما مقدار دهی شوند