به مناسبت شهادت حضرت رقیه (س)
کودکی در بین آتش لب به شکوه می گشود
شعرهایی از غم سالار زینب می سرود:
می دویدم سوی مقتل از برای دیدنت
لیک دیدم رأس تو بر روی این پیکر نبود
از سر شوق و وفا و دلبری و عاشقی
آمدم در قتلگاهت ای پدر اما چه سود
با غم و با صد الم دیدم درون قتلگاه
خنجری با چند ضربه رأس پاکت را ربود
رأس تو بر نیزه بود و پیکرت هم روی خاک
بر مشامم می رسید از سوی خیمه بوی دود
ای سر بر نیزه خوان نام من مسکین عشق
بر من مسکین نگاهی کن دمی از روی جود
قسمت چشم و رخ ما گر نبوده تیرها
نیزه و تیغ و سنان و سیلی و خنجر که بود
سروده: جعفر ابوالفتحی
اگر اشکی گرفتید ما رو هم دعا کنید...
تو رو خدا حق شعر روهم ادا کنید ...




