شعر حضرت رقیه س در اسارت
یه گل یاس خمیده
برگ گلهاشو کی چیده
روی نیزه ی اسیری
سر باباشو می دیده
پهلو هاشو کی شکسته
از زمونه شده خسته
با سر و روی برهنه
می دوید با دست بسته
روی خارای بیابون
زخمی میشه پای مجنون
سر بابش روی نیزه
تن باباش روی هامون
روی نی قرآن می خونه
بابای خوب و غریبش
می رسه تا آسمونا
ناله ی امن یجیبش
باباجون مهربونم
الهی دردت بجونم
رگهای سرت بابا جون
پره خون شده می دونم
بابا جون پرام شکسته
غم روی دلم نشسته
مرغ لب های من امشب
روی این رگات نشسته
باباجون کدوم حرومی
رگاتو ز هم گسسته
چشای خمار عشقو
نکنی تو باز و بسته
اینجا جای گریه زاری
شادی می کنن برامون
توی این شبای غربت
یا حسین حسین نوامون
سروده جعفر ابوالفتحی
www.harame-shah.rozblog.com




