در فراق یار مناجات با امام زمان(عج)
اشک از چشم گرفته غم دلواپسی ام
پر ز آشوب شده خلوت هر بی کسی ام
صد وجب آب گذشته ز سرم کن نظری
من کنار تو اِ سر سبز چو خار و خسی ام
ابر و باد و مه و خورشید تو بودی آقا
تو ببخشا به بزگی همه ی نارسیم
کبر و خودبینی من شهره ی شهر است هنوز
بعد صد سال ندانم ز چه چیز و ز چیم
چند سالی است هوای تو زده بر دل من
تازه فهمیده ام ای یار که از خاک نیَم
سروده : جعفر ابوالفتحی
وبلاگ اشعار مذهبی




