Powered by Scontent
ای تیر نگاهت به دل زار کجایی
آرام و قرار دل بی تاب و شکیبم
آرام وقرار دل بیمار کجایی
گویم به که مانی که خلایق بشناسند
در مشکل من فاطمه رخسار کجایی
هر جا که تو هستی دل حسرت زده انجاست
خود گو به من خسته گو ای یار کجایی
نظر ها (8)

نوشته شده توسط منتظر, مارس 06, 2011
روز جمعه آمد ومنم که غافل از زمان
روز جمعه مي رود منم که غافل از مکان
طول هفته سخت مي گذشت و تلخ و بي امان
اي دريغ ز غفلت از تمام راز اين جهان
روز جمعه مي رود منم که غافل از مکان
طول هفته سخت مي گذشت و تلخ و بي امان
اي دريغ ز غفلت از تمام راز اين جهان
نوشته شده توسط مریم شفیع آبادی, ژوئیه 12, 2011
چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن،تبر به دوش و بت شکن ،خدایمان دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که دل شکسته و خسته ایم نه،ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام روزهای هفته در انتظار جمعه ام دوباره صبح،ظهر،غروب شد نیامدی
(اللهم عجل لولیک الفرج)
چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن،تبر به دوش و بت شکن ،خدایمان دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که دل شکسته و خسته ایم نه،ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام روزهای هفته در انتظار جمعه ام دوباره صبح،ظهر،غروب شد نیامدی
(اللهم عجل لولیک الفرج)
نوشته شده توسط ahmad1991, ژوئیه 21, 2011
همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويي
چه زيان تو را كه من هم برسم به آرزويي؟!
به كسي جمال خود را ننمودهيي و بينم
همه جا به هر زباني، بود از تو گفت و گويي!
غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم
تو بِبُر سر از تنِ من، بِبَر از ميانه، گويي!
به ره تو بس كه نالم، ز غم تو بس كه مويم
شدهام ز ناله، نالي، شدهام ز مويه، مويي
همه خوشدل اين كه مطرب بزند به تار، چنگي
من از آن خوشم كه چنگي بزنم به تار مويي!
چه شود كه راه يابد سوي آب، تشنه كامي؟
چه شود كه كام جويد ز لب تو، كامجويي؟
شود اين كه از ترحّم، دمي اي سحاب رحمت!
من خشك لب هم آخر ز تو تَر كنم گلويي؟!
بشكست اگر دل من، به فداي چشم مستت!
سر خُمّ مي سلامت، شكند اگر سبويي
همه موسم تفرّج، به چمن روند و صحرا
تو قدم به چشم من نه، بنشين كنار جويي!
نه به باغ ره دهندم، كه گلي به كام بويم
نه دماغ اين كه از گل شنوم به كام، بويي
ز چه شيخ پاكدامن، سوي مسجدم بخواند؟!
رخ شيخ و سجدهگاهي، سر ما و خاك كويي
بنموده تيره روزم، ستم سياه چشمي
بنموده مو سپيدم، صنم سپيدرويي!
نظري به سويِ (رضوانيِ) دردمند مسكين
كه به جز درت، اميدش نبود به هيچ سويي
چه زيان تو را كه من هم برسم به آرزويي؟!
به كسي جمال خود را ننمودهيي و بينم
همه جا به هر زباني، بود از تو گفت و گويي!
غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم
تو بِبُر سر از تنِ من، بِبَر از ميانه، گويي!
به ره تو بس كه نالم، ز غم تو بس كه مويم
شدهام ز ناله، نالي، شدهام ز مويه، مويي
همه خوشدل اين كه مطرب بزند به تار، چنگي
من از آن خوشم كه چنگي بزنم به تار مويي!
چه شود كه راه يابد سوي آب، تشنه كامي؟
چه شود كه كام جويد ز لب تو، كامجويي؟
شود اين كه از ترحّم، دمي اي سحاب رحمت!
من خشك لب هم آخر ز تو تَر كنم گلويي؟!
بشكست اگر دل من، به فداي چشم مستت!
سر خُمّ مي سلامت، شكند اگر سبويي
همه موسم تفرّج، به چمن روند و صحرا
تو قدم به چشم من نه، بنشين كنار جويي!
نه به باغ ره دهندم، كه گلي به كام بويم
نه دماغ اين كه از گل شنوم به كام، بويي
ز چه شيخ پاكدامن، سوي مسجدم بخواند؟!
رخ شيخ و سجدهگاهي، سر ما و خاك كويي
بنموده تيره روزم، ستم سياه چشمي
بنموده مو سپيدم، صنم سپيدرويي!
نظري به سويِ (رضوانيِ) دردمند مسكين
كه به جز درت، اميدش نبود به هيچ سويي
ایجاد نظر





تشکر بابت شعرتون!
من یه اهنگ ساز هستم و تصمیم دارم یه البوم در مورد اقام مهدی(عج) بسازم. قلمم جرات ترانه نوشتن در مورد مهدی (عج) رو نداره... ازتون خواهش میکنم کمکم کنید...