Powered by Scontent
به روی دست غریبی کبوتری پر زد
عدو سه شعبه خود را به حلق اصغر زد
نه اینکه حلق علی را هدو نشانه گرفت
درست تیر سه شبه به قلب مادر زد
چنان سفیدی حنجر زدور پیدا بود
که تیر بوسه ز نرمی زیر حنجر زد
ندیده چشم رباب و سکینه و زینب
به روی دست پدر او چگونه پرپر زد
نمانده کس که بیاید به تشییع اصغر
بنای قبر علی را به دست مضطر زد
شاعر : جواد حیدری
اشتراک مطلب
ارسال به دوست
تعداد نمایش: 470
نظر ها (0)

ایجاد نظر



