Powered by Scontent
كودك شش ماهه
از حادثه اي سرخ خبر داشت نگاهش !
انگار هواي بال و پر داشت نگاهش
آزاده ترين مرد خدا ، تشنه و تنها !
با اين همه بر سنگ اثر داشت نگاهش
با كودك شش ماهه اي از خيمه در آمد
اندوه محرم و صفر داشت نگاهش
بوسيد زمين خستگي هر قدمش را
ميراث مقدس پدر داشت نگاهش
- اي قوم ! زمين كوچك و سرد است ببينيد !
اكسير هدايت بشر داشت نگاهش
-يك قطره به اين حنجره ي خشك بريزيد
يك زخم عميق و تازه بر داشت نگاهش !
وقتي به گلوي غنچه اش نيزه نشاندند
صد حرمله تير شعله ور داشت نگاهش !
صغیر اصفهانى
اشتراک مطلب
ارسال به دوست
تعداد نمایش: 929
نظر ها (0)

ایجاد نظر



