تبلیغات
تبلیغات

نماز جمعه کوفه شلوغ بود آن روز

Powered by Scontent
میانگین امتیار کاربران: / 1
ضعیفعالی 

سر تو از سر نیزه به من توان می داد
امید بر دل مجروح بی کسان می داد
خودت که از سر نیزه به چشم خود دیدی
کنیزکی به یتیم تو تکّه نان می داد

 

نماز جمعه کوفه شلوغ بود آن روز
گمان کنم که علی اکبرت اذان می داد
مرا دهانه بازار، هر کسی میدید
به خاطر سر و وضعم سری تکان میداد
میان مجلسشان از کنیز تا گفتند
سکینه دخترت از ترس داشت جان می داد
برای خوش گذرانی یزید در مجلس
مدال نیزه زنی را که بر سنان می داد-
-رقیه دختر دردانه داشت دق می کرد
دوباره رأس اباالفضل را نشان می داد
هزار مرتبه گفتم نخوان، عزیز دلم!
تو خواندی و صله را چوب خیزران می داد
شراب را روی لبهای پرپرت می ریخت
دوباره قهقهه می زد عذابمان می داد

مهدی نظری

نظر ها (0)Add Comment

ایجاد نظر
کوچکتر | بزرگتر

busy

برترین مطالب از دید کاربران

محصول تصادفی

ارتباط با مدیر سایت

ایمیل
وبلاگ
موبایل
نام و نام خانوادگی
محل سکونت
عنوان
متن پیام
توضیح : کادر های قرمز رنگ حتما مقدار دهی شوند